به نقل از وبلاگ وزین بنچاق 


یاد دارم که از مرحوم جلال آل احمد پرسیدیم چگونه می توان نویسنده شد؟ فرمودند هرگاه حرفی برای گفتن داشتی می توانی نویسنده شوی وشما که می نویسید یقین حرف ها برای گفتن دارید وشما که حرف ها برای گفتن دارید و به یقین فکرها برای اندیشیدن. در حضور شما چه می توانم بگویم من که سال هاست قلم را غلاف کرده ام  و زبان به کام گرفته ام از بیم لقمه نانی که برسد یانه.






اما شما که می نویسید می دانم چه سخت است عبور از این هزارتوی باید ها و نبایدها وخط کشی ها که اغلبش واکثرش قرمز است وچه گوش ها خوابانده شده اند که ببینند آیا چیزی بیرون خط میگوئی ؟ که آنچنان گوشَـت را بپیچانند که هرگز آرزوی پیدا کردن گوشی شنوا نکنی .

وتوالبته که نمی هراسی از این گوش پیچ که کلام را خدا به توداده است وزبان را وقلم را که بگوئی و بنویسی آنچه را که رضای حضرت اوست.

ازحق وایمان وعدالت ونیز مهر ، مهر ومهر که خدای سبحان قبل از ورود به هر مبحثی ابتدا خودرا با آن (با مهر) معرفی می کند (بسم اله الرحمن الرحیم).

وقلم تو وزبا ن تو مباد که بگردد به غیر حق وبه غیر ایمان وبه غیر عدالت وبه غیر مهر.



و البته که به یاد دارید این عبارات را از رساله ی  پولوس ِ رسول به کاتبان که اگر میگویم از باب یادآوری است نه زیره به کرمان بردن :  "زنهار تا کلام را به خاطر نان نفروشی وروح را به خدمت جسم درنیاوری به هر قیمتی گرچه به گرانی گنج قارون . زرخرید انسان مشو. اگر می فروشی همان به که بازوی خود را  اما قلم راهرگز. حتی تن خود را ونه هرگز کلام را . ای کاتب ! بشارت ده به زیبائی ونیکی وبرادری وسلامت . در کلام خود عزاداران را تسلی باش وضعفا را پشتوانه وظالمان را تیغ در رو، بی چیزان را فرشته ثروت باش در کنار وثروتمندان را دیو قحط وغلا بردر، زیرا به همان اندازه که دردهای ما درکلام زیاد شود ، تسلای ما در کلام می افزاید".

کاش من وشما نیز قلم را آنگونه به خدمت میگرفتیم که میباید .آنچنان که رسولان وحی آموختند ومن که کمترین شمایانم آرزو می کنم که کاش قلم من وشما نیزهرگز ندرد پرده ای را که ستار برعیب دیگران پوشانده است .

تصاویروگزارش همایش ششم متعاقبا اعلام شد