کانون مازندران  در پرده ای از ابهام ؟؟؟!!

بالغ بر یکسال از انتخابات جنجال بر انگیز  کانون سردفتران و دفتریاران مازندران با تمام فراز و نشیبی که داشته است سپری شد  و آثاری  از تشکیل و شروع بکار اعضای هیت مدیره نیست هر کاری که باید  و یا نباید انجام شود وصلش می کنندبه کانون در شرف تاسیس  که معلوم نیست کی و چه تاریخی تحقق می یابد از اینرو چنانچه بخواهم ریشه یابی کنم بلحاظ عدم نقد پذیری  و یا عدم ظرفیت انتقاد پذیری  برخی از همکاران خوش ذوقمان فورا از کوره در رفته و زمین وآسمان  را بهم می بافند تا مبادا گفته باشی دوستت دارم  لذا وارد مبحث نمی شوم ولی مراتب تاسف بقدری زیاد است که بعضا  فکر می کنیم این عزیزان اشتباهی آمدند  و طو ری بهم می تازند البته در خفا  (همه رودرو با هم فالوده می خورند ) که گویی تحصیلات عالی خود را از دانشگاه چوب و چماق دریافت داشته اند و چنان به زندگی خصوصی هم سرک می کشند  و ریشه همدیگر را به بدترین طروق ممکن می خشکانند (البته باز هم در خفا ) طوری که آدم فکر می کند عضو هیت مدیره یا مدیر کانون شدن چه سود کلانی برای عزیزان دارد که تاکنون نتواسته اند با هم کنار بیایند .

مگر نه اینکه هدف والای این عزیزان  اعتلای  حرفه سر دفتر ی بوده است .مگر می شود  با تخریب یکدیگر به قدرت رسید و دم از ازادگی و توسعه  و نمو حرفه سر دفتر زد  چه کسی آنرا باور دارد .

بعضا در انتخابات  ریاست شورای شهر یا شهردار و یا نمایندگی مجلس چنین مواضع تند را مشاهده می کنیم و بعد متوجه می شویم  حداقل  ماشین زیر پای فلانی تغییراتی  اساسی داشته و اپارتمان و منزل و ویلا تغییرات چشمگیر تری پیدا می کند اما نمی دانم آیادر کانون  سر دفتران نیز چنین وضعی منتظر آقایان است که چنین به نظر نمی رسد وغیر قابل باوراما ممکن است بحث چیز دیگری باشد

شاید همکاران عزیزازشیوه چرخش قلم بنده ناراحت شوند ولی باوربفرمائید ازوضعیت اسفباری که درادارات علیه سران دفاتر به وجود آمده  و روز به روز نیز بدتر می شود نگرانم  از برخورد مرکز تعویض پلاک راهنمایی و رانندگی ،اداره دارائی و ادارات اب و برق و گاز که دیگر نیاز به تنظیم سند برای انتقال امتیازات را نمی خواهند  و برخورد شهرداری تا مسکن و شهرسازی و اصناف گرفته  تا به مهم ترین بخش افراد به اصطلاح  سفید امضا بگیرانی که از این اوضاع و احوال و به برکت ثبت انی  بیشترین بهره(سوء استفاده )را برده اند  سفید امضا بگیرانی که همه درسطح شهر آنها را می شناسند مگرممکن است بقال وآرایشگر وراننده تاکسی وقصاب محله وسایر اقشار جامعه این افراد را بشناسند ولی بازرسان ثبت وکانون وجوامع اطلاعی نداشته باشند بگذریم واز اسناد دولتی که به لحاظ تقسیم ناعادلانه اسناد  فریاد بی داد خواهی  بسیاری از همکاران را درآورده است و از بانکهای دولتی که به صراحت اعلام می دارند ما فقط با فلان دفترخانه کار می کنیم  و موضوع به شما ربطی ندارد که بسیاری از این وضعیت که خود این عزیزان بهتر می دانند و از همه بدتر  سکوت همکاران قلم به دست ولی منفعت طلب که سوگند خدارا به قلم نیز نخواندند !

و در این آشفته بازار خدا کند کسی مریض نشود چون دفترچه ای وجود ندارد و خدا نکند همکاری در رامسر ،تنکابن و یا گلوگاه مریضی سختی پیدا کند  تا به بیمارستان مرکز استان برسد (طرف قرارداد با کانون آن هم در حال حاضریک بیمارستان )خدای ناکرده ...

همه این نابسامانی هارا به گردن کلفت عدم شکل گیری کانون انداختند و هیچ کس پاسخگو نیست و دوستان هم دست ازلجاجت بر نمی دارند

حال باید منتظر ماند تا ابلاغ از تهران سرازیر شود و و اگر ابلاغ هم از ترافیک تهران عبور کرد و بر کوه و جنگل ودره و سبزه های مازندران رسید و برای انتخاب رئیس و نایب رئیس و منشی و صندوق دار و سایر پستهای دیگر خدا بداند چه زمانی باید از دست داد 

 

بیایم دعا کنیم و امیداروباشیم  هر چه زودترکانون استان نیز شکل گیرد تا شاید این نابسامانی ها کم گردد. و استدعای عاجزانه از ثبت استان دارم تا با مدیریت و درایت و پیگیری موضوع به نحوی از انحاء مشکل شکل گیری کانون استان را بر طرف و فراهم نمایند .