من از بیگانگان هرگز ننالم ....... که با من هرچه کرد آشنا کرد

ششم دی از راه میرسد و این بار با پدیده ای روبرو هستیم که زبانمان کند و هر اقدام ناآگانه با آبروی حرفه ای ما  بازی میکند سالیانی از متولیان و اولیاء امور و بخش حاکمیتی گله مند بودیم که چرا با منصب کتابت بی مهری و نامهربانی؟ و چرا قدر خدمات صادقانه این قشر فرهیخته را نمیدانند و چرا این روز را به پاسداشت و تکریم ما در تقویم کشوری جای نمیدهند و چرا تقویم را با قلب افراد جامعه یکی نمیکنند؟

اما این روزها درد مشترکمان به ریشه رسیده  و بیشتر در خفا و سرطانی است و باید بگویم  آنچه از دوست میرسد نیکو نیست....... و نمیدانم این درد را به کجا باید برد و به چه کسی باید گفت؟ به چاه ویلی که فریاد به گوش کسی نرسد و از درونمان بیخبر بمانند و دشمن شاد نشویم؟ یا در خود فرو ریختن و دم نزدن؟

اعتقاد حقیر همیشه این بوده و هست که این روز باید بنام "روز سردفتر" ثبت شود و سردفتر را نمادی از اعتماد و اطمینان و مردمداری و صداقت میدانم نه یک شخص و نه یک ابلاغ .... و امیدوار بوده و هستم  که روزی  از سال به این مهم اختصاص یابد من باشم یا نباشم مهم نیست , مهم این است که قداست این منصب حفظ شود

در سال 92 زمزمه نامگذاری این روز بنام "روز دفاتر اسناد رسمی" و متعاقب آن "روز سند رسمی" بلند شد و تنها نگرانی تعدد نامی بود که برای این روز پیشنهاد میشد و اختلاف سلیقه موجب عدم توجه اولیاء امور به ثبت این روز بزرگ در تقویم بود و چه بسا خرسند بودند که از این آب گل الود میشود ماهی گرفت ......

انتخاب و گزینه های دیگر فی نفسه بلااشکال بود اما مصیبت زمانی شروع شد که برای توجیه و رجحان روز دفاتر اسناد رسمی بر "روز سردفتر" دفتریاران عزیز و کارمندان را با سران دفاتر در مقابل هم قراردادند اینگونه القاء کردند که روز سردفتر یعنی نادیده گرفتن دفتریاران و خفیف شمردن کارمندان .... روز سردفتر یعنی تمامت خواهی سردفتران و قائل نشدن سهمی برای سایر عزیزان در مجموعه دفترخانه ... ولی نگفتند در این اوضاع و احوال که هر مجموعه ای در مقام تنزل اعتبار منصب کتابت است کدام سهم؟ مگر سهم سهردفتر در این مجموعه نظام چیست که میخواهد بتنهائی به یغما ببرد؟

این یعنی انشقاق ... این یعنی افتراق ... این یعنی بر طبل نفاق کوبیدن .... این یعنی خواسته و نخواسته نقطه ضعف دادن به دست کسانی که سند رسمی را مصادره کردند ....این یعنی ما را بخود مشغول کردن .... این یعنی بد دیده شدن ... و این یعنی بزرگترین ضربه به یک قرن تلاش صادقانه منصب کتابت .....

کاش از بیرون بود و همگی اتفاق میکردیم در دفع شر ولی زمانی گره کور میشود که از داخل بجان هم بیفتیم گویا در یک جنگ غنائمی بدست آمده که سردفتران در حال مصادره هستند و سهمی از آن را به شرکای خود به رفقای خود به همرزمان خود نمیدهند حقیقتا مایه شرمساری است که ما ادعای فرهیختگی میکنیم و به ثمنی بخس حیثیت و اعتبار و جایگاه والای خود را میفروشیم آنهم برای چی؟ که حرفمان درست است که بیرقی در مقابل پرچم افراشته مطالباتمان برای اختصاص فقط یک روز بنام  کاتبین به اهتزاز درآوریم؟

کاش با عناصر بیرونی درمیاویختیم و ناگزیر به دفاع آرام و دور از چشم اغیار با خودی نمیشدیم ... کاش کمی عاقلانه بیندیشیم تا آنها که افتراق ما را برای خود لذت بخش میشمارند به هدف خویش نرسند

حقیر در این سی ساله خدمت به چنین پدیده شومی برنخورده ام و کاش همراه با بازنشستگی عشق و علاقه و دغدغه ام به این منصب و حرفه نیز بازنشسته میشد و مانند بسیاری آتشفشان وجودم خاموش میشد

بسیار متاسف و متاثرم که  از این بازیها و سیاستها و خود محوریها استخوان در گلو مانده ام و بغض امانم بریده است

پس بماند تا بعد .....

نقل از وبلاگ وزین جناب طباطبایی